Amphibian of Iran & Environment
این وبلاگ به روز نخواهد شد و بزودی به آدرس دیگر منتقل می شود.
دوستان در حال انتقال مطالب به سایت و یا وبلاگ شخصی هستم بزودی آدرس حدید را برایتان می فرستم.
از تاخیر زیادی که داشتم و همچنان هم ادامه دارد عذرخواهی می کنم. اما بزودی آدرس جدید را برایتان می فرستم
گونه ها در اکوسیستم ها چه می کنند؟ عنوان مقاله ای بود که توجه مرا بخود جلب کرد بخشی از مقاله را در اینجا اورده ام البته توصیه می کنم اصل مقاله را بخوانید.
برای حدود سه دهه کنکاش در پاردایم ها، دیدگاه ها و مسائل مربوط به اکوسیستم و اکولوژی جمعیت جدای از یکدیگر صورت می گرفت، با اینحال جمعیت و جامعه بخشی از یک اکوسیستم محسوب می شدند. چنانکه Linkes در سال ۱۹۹۲ اکولوژی را اینگونه تعریف نمود؛ اکولوژی مطالعه علمی تاثیر فرآیندها بر پراکنش و فراوانی موجودات، برهمکنش میان هر گروه از موجودات، برهمکنش بین موجودات و جابجایی و جریان انرژی و ماده است. براین اساس و در صورتی که ما بخواهیم به کمک اکولوژی فهم یکپارچه ای از طبیعت بدست آوریم چاره ای جز شکستن سد میان علوم وابسته به جمعیت و اکوسیستم نداریم. حال پرسش اینکه گونه ها در اکوسیستم ها چه انجام می دهند خود تلاشی است در جهت ایجاد ارتباط بین علوم مرتبط با زیست شناسی جمعیت و اکوسیستم. در این مقاله سعی شده به سه جنبه وابسته با مسئله ذکر شده پرداخته شود؛
۱) از لحاظ تئوری چه ارتباطاتی ممکن است بین فرآیند های اکوسیستمی و غنای گونه ای در جوامع وجود داشته باشد؟ بطور اولیه، در صورتی که زیست توده یک جامعه به تعداد کم یا زیادی از گونه ها تقسیم شود آیا تاثیری بر عملکرد اکوسیستم دارد؟
۲) در جهت پاسخ به پرسش اصلی نویسنده مقاله یک سلسه آزمایشاتی را انجام داده تا تاثیر حضور یک گونه اضافه شده به اکوسیستم را بررسی نماید.
۳) در دیدگاه سوم اشاره می شود که آزمایشات انجام گرفته اگرچه مهم هستند اما راهی که گونه بر اکوسیستم تاثیر گذار است و چگونه برخی گونه ها موجب تغییر، نگهداری و خلق زیستگاه ها می شوند را نشان نمی دهند. همان چیزی که بعنوان مهندسی اکولوژی شناخته می شود.
بهتر می بینم ادامه مطلب را در اصل مقاله به زبان اصلی بخوانید که بنظر من جالب توجه است.

لینک مقاله در Jstor اینجا
(در صورت نیاز به مقاله از طریق ایمیل به من اطلاع دهید)
در این مدت دست و دلم به نوشتن نمی رفت اما باید زندگی کرد، امید داشت و در تمامی عرصه های زندگی بجلو حرکت کرد.
وزغ تورانی Bufo turanensis یا Pseudepidalea turanensis
این وزغ نیز از زیر گروه و یا بهتر است بگوییم متعلق به گروه وزغ های سبز می باشد. همانطور هم که پیشتر گفتم گروه وزغ های سبز از لحاظ علم رده بندی جانوری بسیار پیچده بود و اختلاف نظر های فراوانی روی اعضاء این گونه وجود دارد. دوزیست شناسان بسیاری در دنیار روی این گروه کار می کنند و در سال های اخیر مطالعات وسیع مولوکلوی و کاریوتایپی روی این گروه در پهنه ی دنیای قدیم (پالئارکتیک) صورت گرفته است. نتایج این بررسی ها متاسفانه به پیچیدگی موضوع افزوده چرا که برخی محقیقن معتقدند زیرگونه های این گروه در واقع گونه های جداگانه ای هستند و برخی حتی جنس برخی از اعضا آنرا عوض نموده که پیشتر هم به یک نمونه آن اشاره گردید منظور جنس Pseudepidalea است. اما وزغ تورانی تا چندی پیش به نام وزغ سبز تورانی و زیرگونه ای از وزغ سبز شناخته می شد و سپس بعنوان گونه وزغ تورانی تغییر یافت. لازم بذکر است گونه وزغ سبز نیز در ایران اکنون با نام وزغ رنگارنگ Bufo variabilis شناخته میشود. بحث در این مورد بسیار زیاد بوده و پس از بررسی آخرین گونه از وزغ های ایران و یا بعبارت بهتر آخرین گونه دوزیست ایران سعی می کنم تحلیلی جامع از مقالات اخیر در مورد این گروه پیچیده ارائه دهم.
اسفانه اطلاعات در مورد وزغ تورانی بسیار ناچیز بوده و محدود به برخی مطالعات اولیه در شناسایی پراکندگی آن و همچنین برخی مطالعات ژنتیکی می شود اما مطالعاتی روی اکولوژی، رفتار و زیست شناسی آن در دست نیست. این گونه در ایران، قزاقستان، تاجیکستان و ازبکستان پراکنش دارد و در ایران تا کنون از شمال غرب فلات مرکزی (تهران و مازندران)، رشته کوه های شمال شرقی البرز یعنی استان گلستان و خراسان شمالی یافت شده است.
دوستان متاسفانه وبلاگ من مدتی باز نمی شد نمی دانم مشکل چه بود!؟
از طرف دیگر ناآرامی های اخیر غمی بزرگ را در دل هر ایرانی غیرتمندی جدای از مذهب عقیده و سلیقه های سیاسی جای داده. امیدوارم هر چه زودتر به آرامش و آزادی که حق همه ما است دست یابیم و بتوانیم در فضای آزاد با آرامش کامل مشکلات کشور را حل و بسوی ایرانی آزاد آباد و سربلند گام برداریم.
علی ناصری به جمهوریت می گوید: برای حفاظت عرصههای جنگلی باید موانع و تهدیدهای فراروی برطرف شود و برای صیانت آن همکاری بخشهای مختلف ضرروی است که تا به امروز اتفاق نیفتاده است. حضور دام از جمله عوامل تهدید عرصههای جنگلی است که باید رفع شود و حضور دام موجب تخریب و فرسایش خاک میشود. به گفته ناصری، برای اینکه جنگل کاریها پتانسیل لازم را داشته باشند باید طرح های حفاظت و صیانت اجرا شود و نهال کاریها با شناخت کامل صورت گیرد.

ناصري مي افزايد: پارك ملي گلستان منطقهاي است كه در آن يك هشتم گونههاي گياهي، يك سوم گونههاي پرندگان و بيش از يك دوم پستانداران كشور را به تنهايي در خود جاي داده است.تنوع زيستي پارك ملي گلستان چنان است كه آن را در چهارچوب يك كشور و يا در گسترهاي با حداقل ٥ درجه عرض جغرافيايي ميتوان تصور كرد. اما آنچه همه خوبان دارند، پارك گلستان به تنهايي دارد. گونههاي گياهي اين گلستان شاخصهاي گونههاي هيركاني، ايراني – توراني، مديترانهاي، اروپا – سيبري و... را توأمان دارد. گونههاي گياهي پارك آن قدر وسيع است كه شامل گونههاي باستاني، اندميك (گونههايي كه فقط در مرز جغرافيايي ايران وجود دارند)، اقتصادي، زينتي، دارويي، حفاظتي، در معرض تهديد و... ميشود. كل، بز، قوچ اوريال، خرس قهوهاي، پلنگ، گربه جنگلي، خوك وحشي، قشي از يك طرف و قرقي، عقاب طلايي، جغد، داركوب و سينهسرخ از طرفي ديگر تنها تعدادي از شگفتيهاي اين پارك به حساب ميآيند.
شنبه آینده، ۱۶ خرداد ۱۳۸۸، بخشی از طرفداران محیط زیست گرد هم جمع میشوند تا از برنامههای میرحسین موسوی برای نظارت و پاسداری از اصل ۵۰ قانون اساسی آگاه شوند. تا این لحظه، میرحسین موسوی تنها کاندیدایی است که به تشکیل کارگروه محیط زیست در ستادش اقدام کرده و برنامهای مفصل را در این حوزه با همکاری برخی از نخبگان محیط زیست و منابع طبیعی کشور به رشتهی تحریر درآورده است.
ادامه خبر را در تارنمای مهاربیابان زایی ببینید.
اگرچه در این تارنما تا کنون به مطالب علمی آن هم در زیمنه محیط زیست پرداخته ام اما همچون هر ایرانی دیگری وظیفه خودم می دانم تا در این مقطع حساس یعنی دهمین انتخابات ریاست جمهوری مطلبی را در تارنمایم به انتخابات اختصاص دهم. برخی از دوستان سبز اندیش -نه سبز از نوع سیاسی این روز ها- در تارنما های سبز خود به نکته ظریفی اشاره کرده اند که شاید بتوان گفت پیش از این در دوره های انتخاباتی گذاشته چندان مورد توجه نبوده است یعنی مسئله محیط زیست و جایگاه آن از دیدگاه کاندیدا های ریاست جمهوری البته در این دوره هم من در گشت و گذار های اینترنتی مطالب چندانی را که بیان کننده دیدگاه های کاندیدا های ریاست جمهوری در این خصوص باشد پیدا نکردم. با توجه به مشکلات اقتصادی و گرایش های خاص سیاسی کنونی بیشترین مباحث در دسترس نیز به چنین زمینه هایی اختصاص یافته باید گفت با توجه به تجربه ۴ ساله گذشته نمی توان نسبت به این مسئله همچنان بی تفاوت بود و لازم است دوستان سبزاندیش دست در دست یکدیگر خواهان ارائه نظر شفاف کاندیدا ها در این خصوص نیز باشند.
در سال های اخیر دیدیم که سهل انگاری و عدم دانش کافی از محیط زیست چه خساراتی را به منابع طبیعی و ثروت های ملی کشورمان وارد کرده است دیدم که پریشان چگونه در آتش جهل سوخت، شاهکو محلی ها رفتند، چه برسر تالاب انزلی می آیدو مواردی بسیار را که در وبلاگ دیده بان محیط زیست می توانید ببینید و دیدیم که دم از هر ایرانی سبز اندیش برآمد و اما دریغ از یک آه سازمان محیط زیست. گرچه نمی توان گفت در سال های گذشته یعنی در دوره های آقای رفسنجانی و یا آقای خاتمی عملکرد سازمان محیط زیست بی عیب و نقص بوده اما به حق و انصاف مسیر حرکت مشخص و روبه پیشرفت بود و در کنار برخی کاستی ها می شد دورنمایی سبز را یافت که متاسفانه در سال های اخیر جای خود را به دورنمایی تیره و تار و مبهم داده است.
وضعیت طبیعت ایران را باید به درختی تنومند تشبیه کرد که قاتلان در پی قتل آن هر روز ضربه ای را بر پیکرش می نشانند و شب خود را به امید ضربه ای کاری تر به صبح می رسانند.
چندان زمانی به دهمین دوره انتخابات نمانده است گرچه مسائل اقتصادی و سیاسی نقش مهمی در انتخاب کاندیداها دارد اما نباید فراموش کرد که توجه به نگرش کاندیدهای ریاست جمهوری به محیط زیست و توسعه ی پایدار در کنار بهبود و حفظ طبیعت بکر و زیبای ایران می تواند موجب رونق اقتصادی نیز باشد چراکه اعتقاد به توسعه ی پایدار مستلزم برنامه ریزی و هدفمندی است و چنین رویکردی بی شک بر سیاست های کلان کشور تاثیری شگرف خواهد داشت که نتایج آن را حتی در خروج ایران از گرداب نابسامانی ها و بی انظباطی های اقتصادی و سیاسی نیز شاهد خواهیم بود.
دوستان مهم این نیست که کاندیدای مورد نظر من یا شما منتخب نهایی باشد مهم آن است دولتمردان که در این مقطع زمانی گوش های شنوایی می یابند حرف ما را نیز بشنوند.
به امید ایرانی سبز
توجه به مسئله ناپدید شدن بسیاری از گونه های جانوری و گیاهی در نتیجه فعالیت های انسانی بتدریج دانشمندان را به سوی شاخه ی جدیدی از علم راهنمایی کرد که با عنوان حفاظت محیط زیست اکنون شناخته می شود. امکان تخمین واقعی نرخ انقراض کار دشوار و شاید تا حدودی نا ممکن باشد اما یک از تخمین های پیشنهاد شده عنوان می کند که چیزی در حدود ۴/۱ گونه های جاندار در ۵۰ سال آینده منقرض خواهند شد (Ehrlich & Wilson 1991). می توان گفت هدف اولیه این علم کاهش میزان انقراض موجودات زنده می باشد.

زرده بر (Vormela peregusna) گونه ای آسیب پذیر در فهرست سرخ IUCN
منبع عکس: www.biolib.cz/cz/taxonimage/id10436
در بسیاری از تئوری های حفاظت از محیط زیست یکی از مهم ترین عوامل انقراض گونه ها را داشتن جمعیت های کوچک می دانند. چراکه جمعیت های کوچک در مقابل مسائلی چون فرآیند های تصادفی ژنتیک، زادآوری و مرگ و میر و محیط زیستی بسیار حساس و آسیب پذیر هستند. همانطور که می دانید فرآیند های تصادفی وابستگی بالایی به شانس دارند و اگرچه فرآیندهای نام برده شده همیشه به یکدیگر وابسته نیستند اما این امکان را باید در نظر گرفت چنین رخ دادهای در کنار یکدیگر می توانند عاملی مهم در به خطر انداختن بقای یک گونه و یا جمعیت نقش مهمی ایفا کنند.
الگوهای نظری (paradigms) حفاظت محیط زیست Graeme James Caughley
وی که یک محقق اکولوژی جمعیت ها و حفاظت محیط زیست با رویکرد ریاضی است در سال ۱۹۹۴ دو الگوی نظری را در تئوری حفاظت محیط زیست مطرح کرد:
-الگوی نظری جمعیت های کوچک
-الگوی نظری کاهش جمعیت
وزغ مرمری یا Bufo stomaticus
این گونه یکی دیگر از وزغ های ایران بوده که تا کنون از استان های سیستان و بلوچستان و خراسان (الان نمی دانم کدام یکی از استان های جدید را شامل می شود اما فکر می کنم در هر سه استان جدید مشتق شده از خراسان بخصوص خراسان رضوی و خراسان جنوبی باید پراکنش داشته باشد). اما بطور کلی گونه ای است که در برخی از نواحی اورینتال (اورینتال یکی از تقسیمات جغرافیایی جانوری است) پراکنش داشته و در کشورهای هند، پاکستان و افغانستان نیز نمونه هایی از آن مشاهده شده است.
سطح بدن مانند بسیاری از وزغ ها از توبرکل پوشیده شده است و پلک فوقانی ضخیم است. رنگ بدن خاکستری روشن تا زیتونی است که برامدگی ها معمولا تیره تر و به رنگ خاکستری هستند، اطراف لب بالایی کرم رنگ و شکم سفید چرکی است. زیر گلو علامتی متمایل به سیاه وجود دارد که تا روی سینه نیز ادامه می یابد.
لاروهای این گونه مانند لاروهای دیگر گونه های وزغ ها بوده و تیره رنگ هستند. لاروها در این گونه تا بیش از مرحله ۳۶ لاروی زندگی اجتماعی داشته و بصورت دسته های تیره رنگ که با یکدیگر حرکت می کنند در اطراف برکه دیده می شودند. پس از این مرحله لاروها بیشتر تمایل به زندگی انفرادی داشته و معمولا به کف برکه می روند.
عوامل تهدید کننده عمده برای این گونه را می توان استفاده از سموم و کود های شیمیایی دانست که باعث افزایش ناهنجاری در لاروها و همچنین افزایش مرگ و میر آنها شده علاوه براین می توان به خشک نمودن و یا تغییر کاربری چشم ها و برکه های محل زلادآوری این گونه نیز اشاره نمود. همچنین مرگ و میر در جاده ها، تخریب زیستگاه ها، چند تکه شده زیستگاه و اغییرات آب و هوایی از دیگر عوامل کاهش جمعیت این گونه می باشد.
عکس از سایت: http://wgbis.ces.iisc.ernet.in/biodiversity/sahyadri_database/revisedlist/rev_list.htm